شمارهٔ ۹۸
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
دل در بند غم افتاده را آزاد می کردم
به امید وصالت خاطر خود شاد می کردم
به روز حشر اگر می دیدمت فریاد می کردم
به پیش دادگر از دست جورت داد می کردم
رهایی دادش از هجران شیرین کاشکی من هم
روان خود نثار تیشه فرهاد می کردم
کجا می شد ز هجرانت شب و روزم چنین یکسان
شب هجر تو را گر روز وصلت یاد می کردم
گر آن لیلی صنم خاقان گذر کردی بر این وادی
یقین ویرانه مجنون ز نو آباد می کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş