شمارهٔ ۱۵۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است
یاد مستی رخنه در ملک شعور آورده است
ناله بلبل سرودی یاد مستان داده است
بوی گل دیوانه ما را به شور آورده است
من کجا و دست گل چیدن کجا ای باغبان
ناله بلبل مرا اینجا به زور آورده است
عشق با من در ازل می کرد تقریر غمت
سیل خاشاک مرا از راه دور آورده است
عشق را چندین هزاران دیده دیدار هست
عقل در بزم تماشا چشم کور آورده است
چهره بت آتش موسی است گویی پیر دیر
سنگ این بتخانه را از کوه طور آورده است
تا ز یاد خویش رفتم پر شدم از یاد دوست
بیخودی ظلمت ز خاطر برده نور آورده است
پیش ازین با ما نگاهش این گرانی ها نداشت
تا که بازش بر سر ناز و غرور آورده است
داده تا با خود قرار هم نشینی های غیر
زورها فیاض بر طبع غیور قرار آورده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş