شمارهٔ ۱۶۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
چه شد که عشوه دگر مست خویشتن داریست
کرشمه صید فریبی نگاه پرکاریست
بلا به چین سر زلف غمزه زندانیست
اجل به سایة مژگان ناز زنهاریست
مدار ناله به مرغوله های زنجیرست
قرار گریه به پیمانه های سرشاریست
من از تبسم مژگان ناز دانستم
که زخم تیر نگاه تو در دلم کاریست
دگر به پیش تو خود را به خواب می بینم
ندانم این که به خوابست یا به بیداریست
جهانیان همه حیران کار و بار منند
کسی که کار من آسان گرفته دستاریست
هوای چشم تو پنهان نمی توان کردن
که جلوة گل مستی همیشه دشواریست
شد از ادای زلیخا و یوسف این معلوم
که حسن پرده نشین است و عشق بازاریست
دمید سبزة خط گرد عارضش فیاض
تو فارغی و هنوز اول گرفتاریست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş