شمارهٔ ۱۷۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
از هستی تو عالم دیوانه پر شدست
در خانه نیستی وز تو خانه پر شدست
عالم فشرده اند که آدم سرشته اند
خم ها تهی شدست که پیمانه پر شدست
کردم ز صد در از پی دل التماس غم
تا خوشه خوشه خرمن این دانه پر شدست
محرومیم چسان نفزاید ز مجلسی
کز آشنا تهی وز بیگانه پر شدست
یک عشوه بیش نیست که دل های خلق ازو
هر یک به عشوه های جداگانه پر شدست
شمع که بر فروخت درین انجمن که باز
مجلس ز جلوه پر پروانه پر شدست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş