شمارهٔ ۲۱۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
در ازل سوز محبت در دل ما جا گرفت
از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت
داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زبان
در میان برجست شمع و از زبان ما گرفت
پیش ازین هرگز متاع جلوه این قیمت نداشت
نخل بالادست او این نرخ را بالا گرفت
تخته ای بعد از شکستن هم نیامد بر کنار
کشتی ما عاقبت کام دل از دریا گرفت
دامن مقصود اگر در کف نباشد گو مباش
گردبادم می توانم دامن صحرا گرفت
این چنین کز رفتن ما می شود خوشحال دوست
رفته رفته می توانم در دل او جا گرفت
از ازل سر در پی ما تیره بختان کرده بود
ما برون رفتیم غم فیاض را تنها گرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş