شمارهٔ ۲۵۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
کسی که صبر به جنگ عتاب می آرد
کتان به عربدة ماهتاب می آرد
اگر دلی چو خمت نیست سر به خشت مزن
فراخ حوصله تاب شراب می آرد
مراست بخت سیه کاسه ای که همچو حباب
تهی پیاله ز دریای آب می آرد
سخن ز بخت نگویی به بزم زنده دلان
که این حدیث چو افسانه خواب می آرد
هزار مسیلة شرح بیقراری را
بدیهة سر زلفش جواب می آرد
رخ از پیاله برافروخت وه که این جادو
ستاره می برد و آفتاب می آرد
درون پرده ترا دید و محو شد فیاض
نقاب اگر بگشایی که تاب می آرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş