شمارهٔ ۲۵۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد
مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد
اگر در آرزوی پای بوسش خاک گردیدم
نسیمی آید و ناگه مرا از خاک بردارد
چه شد بازم دگر روی دلم با کیست کز سینه
نفس می آید و همراه خود خیل اثر دارد
ترا شیوه تغافل آسمان را کار بی مهری
برای کشتن ما هر کسی فکر دگر دارد
سرایت کرد بیماری چشمت در دل فیاض
پرستش کردن بیمار آخر این خطر دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş