شمارهٔ ۲۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها
در راه سیلاب فنا پستند این دیوارها
بار تعلق پرگران جان بلاکش ناتوان
بر دوش تا کی چون خران خواهی کشید این بارها
شد نقد عمر از کف روان سودی نه پیدا در میان
یوسف نیارد کاروان هر دم درین بازارها
بر کشت اعمال ای پسر آبی ده از مژگان تر
باشد که روزی بی خبر گل بردمد زین خارها
چرخ و عناصر ای نکو دیریست بی بن تو بتو
بر فرق ما آخر فرو می آید این دیوارها
این برج های آسمان هر یک چو کشتی پاره دان
وین انجم و این اختران بر وی زده مسمارها
شرعست و دین دارالشفا اینجا طبیبان انبیا
علم و عمل در وی دوا این عقل و جان بیمارها
دنیا چو داری در نظر عقبا به عکس آن نگر
ادبارها اقبال ها اقبال ها ادبارها
فیاض آن ماه نهان رخسار بنمودی عیان
گر خود نبودی در میان این پردة پندارها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş