شمارهٔ ۲۶۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
نرنجد نوبهار از ما خزان جای دگر دارد
عجب دامی به بال از ذوق پرواز قفس دارم
وگرنه می تواند دل ز گلشن کام بردارد
پیام شوق ادا کردن نباشد کار هر خامی
به شمع خود دل از پروانه مرغ نامه بردارد
نداری گوش ذوق نغمة این گفتگو ورنه
ز کوی یار هر بادی که می آید خبر دارد
به بی پا و سران می ماند این گردون نمی دانم
درین بیهوده گردیدن به فکر ما چه سر دارد
چراغ مه ندارد منتی بر کلبه ام هرگز
که با یاد تو شام حسرتم فیض سحر دارد
کمان ناله از زه وامکن از ضعف دل فیاض
چو تیر آه عاشق نارسا باشد اثر دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş