شمارهٔ ۲۶۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد
ز رنگ شعله دانستم که بیم خوی او دارد
گمان داری که آزادند نزدیکان او نه نه
گره بند قبا پیوسته در پهلوی او دارد
نگه در دیده می دزدم که دارد عکس او در بر
نفس در سینه می پیچم که بوی موی او دارد
نمی بیند ز شرم عکس در آیینه هم گاهی
دل عاشق مگر آیینه ای بر روی او دارد
چرا قفل گره در زنگ دارد خاطر فیاض
کلید یک جهان دل گوشة ابروی او دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş