شمارهٔ ۲۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها
بلبلان را در ترنم سوده شد منقارها
من چو بلبل نغمه سنج گلشن کویی که هست
آفتاب آنجا گل خار سر دیوارها
نقد جان بر کف چه می کردند دلالان مصر
یوسفم را کس نمی آرد درین بازارها
دشت بی آبست و شب کوتاه و ره دور و دراز
زود بربندید ای جمازه داران بارها
در گلستان سر میدان عشق آی و ببین
همچو گل خندان سر منصوریان بر دارها
گو دماغ خود مسوز اینجا مسیحا در علاج
با دوای کس نمی سازند این بیمارها
عشق را گویند مردم کار بی کاری بود
عشق چون کاری بود بی کاریست این کارها
زاهدان را امشب از ترخنده های انفعال
سبز شد مسواک ها در گوشة دستارها
عشق را فیاض در ادبارها اقبال هاست
آه ازین اقبال ها و داد ازین ادبارها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş