شمارهٔ ۲۷۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
عاشق آنست که در بر گل رویی دارد
عارف آنست که دستی به سبویی دارد
بلبل از باغ به طوف دل ما می آید
یارب این غنچه ز گلزار که بویی دارد
چاره ها کرد که از تاب تو رسوا نشود
چه کند آینه در پیش تو رویی دارد
حبذا میکده کز دولت ساقی آنجا
هر کسی پای خم و دست سبویی دارد
از پی عزم طواف سر کویی فیاض
اشکم از خون گل و لاله وضویی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş