شمارهٔ ۲۷۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد
خود کیست که سر در پی این دام ندارد
شمشاد قدان جمله به بالای تو نازند
سروی چو قدت گلشن ایام ندارد
سررشتة پاس دل ما خوب نگه دار
یک مرغ چنین زلف تو در دام ندارد
سودای دو چشم تو نرفت از سر و ناصح
در شیشه دگر روغن بادام ندارد
گرد لب شیرین تو گردم که ادایی
بی چاشنی تلخی دشمنام ندارد
ناصح سر اندیشة تدبیر مرنجان
پروای کسی این دل خود کام ندارد
قدی که نباشد روش جلوة نازش
مانند قبایی است که اندام ندارد
ماییم و ره بیرهی عشق که هرگز
آغاز ندانسته و انجام ندارد
بی مرحله ره رو که اگر همره شوقی
صد مرحله اندازة یک گام ندارد
کافر بچه ای باز مگر زد ره فیاض
کز کعبه همی آید و اسلام ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş