شمارهٔ ۳۱۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
از دعا گویا اثر بازم به مطلب می رسد
کز لبم تا عرش امشب جوش یارب می رسد
شعله آشامیم و دوزخ در ته مینای ماست
باده نوشان را به ما کی لاف مشرب می رسد
حلقه ای کی می تواند کرد در گوش اثر
می کند جان تا کمند ناله بر لب می رسد
گر نیم سرشار فیض بادة عشرت چه شد
ساغر حسرت ازین بزمم لبالب می رسد
چشم ما روشن که گرد کاروان صبحگاه
دامن افشان از قفای لشکر شب می رسد
قسمت ما بیدلان زین گرد خوان هر صبح و شام
نعمت الوان خون دل مرتب می رسد
مزرع تبخاله محتاج وجود ابر نیست
این چمن را رشحه از سرچشمة تب می رسد
الفتی دل را مگر با کام پیدا شد که باز
ناله از دل دست در آغوش مطلب می رسد
رو سر خود گیر فیاض ار دل و دینیت هست
اینک از ره آن بلای دین و مذهب می رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş