شمارهٔ ۳۱۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد
گوش اینجا کی به داد نالة دل میرسد
جذبة محمل نشین گر تن به سستی در دهد
شوق بی طاقت کجا در گرد محمل میرسد
تا نباشد گرمی اشکم شراب نارس است
بادة خون جگر از آتش دل میرسد
گر به قتلم راضیی اندیشة تاوان مکن
خون عاشق گردیت دارد به قاتل میرسد
در فسون فیاض هر دم کاروان در کاروان
چشم مستش را خراج از چین و بابل میرسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş