شمارهٔ ۳۲۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
حنای پای تو شد خون من حلال تو باشد
بهای خون من این بس که پایمال تو باشد
به چشمه سار خضر روزة هوس نگشاید
کسی که تشنه لب چشمة زلال تو باشد
به موقف ازلم با تو بوده عرض تمنا
هنوز تا ابدم مستی وصال تو باشد
نبود از ستمت در خیالم آنچه تو کردی
چه ها هنوز به این خسته در خیال تو باشد
کنون که حال تو خاطرنشان او شده فیاض
گمان مبر که به عالم کسی به حال تو باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş