شمارهٔ ۳۸۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی کند
تا غنچه خسب سایة تاکم نمی کند
از نالة گداخته سر تا به پا پرم
مرهم علاج سینة چاکم نمی کند
از هفت جوش صبر وجودم سرشته اند
خوی زمانه عربده ناکم نمی کند
جرأت نگر که شوکت خصمی چو آسمان
دست آزمای تهمت باکم نمی کند
در حیرتم که طالع هندوی من چرا
گوش آشنای نغمة را کم نمی کند
السماس سوده سودة الماس می شود
زان کشت آسمانم و خاکم نمی کند
خاکستر ار شوم که نگهدار آتشم
دانسته ام که عشق هلاکم نمی کند
آلایش محیط در امکان عقل نیست
کس این گمان به دامن پاکم نمی کند
فیاض مهر زلف بتان سرنوشت ماست
این بخت سایه از سر ما کم نمی کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş