شمارهٔ ۳۸۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
موج اشکم ابر را آلوده دامن می کند
شعلة آهم چراغ برق روشن می کند
صحبت رنگین من مشکل که درگیرد به دوست
من به دامن خون دل او گل به دامن می کند
ناله ام در سینه می پیچد به یاد روی دوست
بلبل من در قفس هم سیر گلشن می کند
فرق بسیارست ای یاران ز من تا کوهکن
آنچه دشمن کرد با او دوست با من می کند
با تو در غیرت نمی گنجد وجود دیگری
رشک از آنم هر نفس با خویش دشمن می کند
میرود از خویشتن از ضعف اگر گاهی به سهو
غنچة امید من یاد شکفتن می کند
ذوق عزلت گر چنین بر می دهد فیاض زود
همتم بر شهپر عنقا نشیمن می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş