شمارهٔ ۴۱۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
دانشم حاشا که ابر آفتاب من شود
من از آن عارف ترم کاین بت حجاب من شود
عشق کافر بین که می گوید عجب دارم اگر
چار دفتر شرح یک حرف از کتاب من شود
وصل باقی می توانم تا ابد بیدار دید
گر فنای ذاتیم یک لحظه خواب من شود
من به این سوزی که در دل دارم از شرم گناه
گر به یاد من فتد دوزخ کباب من شود
گر شب وصل تو طول روز محشر باشدش
آن قدر نبود که صرف اضطراب من شود
مستیم خمخانه خالی کرد و شورش برنخاست
گردش چشمی مگر جام شراب من شود
با دل بی عشق اگر فیاض از دنیا روم
راحت فردوس در عقبی عذاب من شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş