شمارهٔ ۴۳۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا کی ز غیر حرف وفا می توان شنید
یک لحظه هم شکایت ما می توان شنید
بوی کباب شرح غم سوختن کند
درد دلم ز باد صبا می توان شنید
ناموس حسن می رود از یک نگه به باد
گر نشنوی ز من ز حیا می توان شنید
گاهی که خنده بر لب او موج می زند
بوی شکفتگی ز هوا می توان شنید
پیغام دلشکستگی ماست سر به سر
گوش ارکنی به ناله صدا می توان شنید
از دشمنان چه می شنوی حرف دوستی
ما بی غرض تریم ز ما می توان شنید
گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعست
جایی که گوش هست ادا می توان شنید
زاهد اگر نمی شنوی از زبان من
عذر گناه من ز قضا می توان شنید
فیاض آرزوی جفا می کند ز تو
این نیست خود حدیث وفا می توان شنید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş