شمارهٔ ۴۳۸
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
گردش چشمی که امشب زاهد از پیمانه دید
تا ابد از ذوق مستی یاد هشیاری نکرد
جانب هر کس که چشم مست او مستانه دید
تا نمی سوزی تمامی کی تلافی می شود
این همه گرمی که امشب شمع از پروانه دید
چشم او بیگانه است اما نگاهش آشناست
آشنایی می توان از مردم بیگانه دید
بادة شوق تو نه فیاض را بی تاب داشت
هر که لب تر کرد ازین می خویش را دیوانه دید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş