شمارهٔ ۴۳۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید
از لب امروز گوشم نغمة فردا شنید
خو به تنهایی چنان کردم که در شب های غم
می توان از آشیانم نالة عنقا شنید
چشم پر حرف تو امشب گفت در گوش دلم
هر چه خواهد از لب خاموش من فردا شنید
گر به یاد ناله آرم عالمی پر می شود
آنچه گوش ناشنو زان لعل ناگویا شنید
پاسبان شد مضطرب امشب چو در زندان غم
نالة زنجیر من از دامن صحرا شنید
آشنا با حرف عاشق نیست غیر از گوش یار
درد دل در پیش مردم کردم او تنها شنید
رمز عشق و عاشقی فیاض جز با کس نگفت
در جهان هر کس سرود این نغمه را از ما شنید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş