شمارهٔ ۴۴۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
هر که مشتاق تو باشد گل به سر دارد نشوید
هر که را در دل تو باشی گل به کف دارد نبوید
هر کجا قد تو باشد سرو را قمری نخواهد
هر کجا روی تو باشد حرف گل بلبل نگوید
گل اگر روی تو بیند اینقدر بر خود نچیند
باد اگر زلف تو بوید طرة سنبل نبوید
گر نه چون کوی تو باشد در چمن گلبن نخیزد
گرنه با یاد تو باشد سرو در گلشن نروید
هر که را دوزخ تو باشی از بهشت آسوده باشد
هر که را دنیا تو باشی دست از عقبا بشوید
گر نه با یاد تو باشد در بهشت آتش ببارد
گر نه بی روی تو باشد گلبن از دوزخ بروید
گر صبا پیچد به زلفت راه بیرون شد نیابد
ور نسیم آید به کویت جانب گلشن نپوید
بگذر از خود گر هوای وصل او در سینه داری
هر که خود را گم نسازد در میان او را نجوید
بر سر لطف است با فیاض امشب چشم مستش
هر چه می خواهد بخواهد هر چه می گوید بگوید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş