شمارهٔ ۴۵۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
خجل شد از سرشکم خاطر افسرده اخگر
گل اشکم کجا و غنچه پژمرده اخگر
من آن دل زنده عشقم که با این تیره روزی ها
کند خاکسترم روشن چراغ مرده اخگر
اثر جوید ز آه سر من برچیده آتش
گرو بازد به اشک گرم من افشرده اخگر
لباس خودنمایی شعله از بالای خس دارد
نمی پوشد کفن جز از تن خود مرده اخگر
دل فیاض زا آسان تسلی می توان دادن
به خاکستر شود خوش خاطر آزرده اخگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş