شمارهٔ ۴۶۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
نگشتم ایمن ازین چرخ کینه خواه هنوز
دو اسبه بر سر کین اند مهر و ماه هنوز
هزار مرحله از خویشتن سفر کردم
به این نشان که نیفتاده ام به راه هنوز
گل امید برآمد ز شاخ خشک و مرا
به ناز بالش یأس است تکیه گاه هنوز
چه وقت آنکه نگارم به سینه داغ وداع
نکرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز
ثبوت دعوی مهرم به مهر یأس رسید
کرشمه می طلبد از دلم گواه هنوز
هزار طول امل کرد صرف قامت و نیست
رسا به دامن تأثیر دست آه هنوز
نیم ز حاصل خود آگه این قدر دانم
که چشم در ره برقست این گیاه هنوز
امید عافیت دوست این نویدم داد
که نیست در خود رحمت ترا گناه هنوز
گدایی است به زور این شهنشهی فیاض
ولی مباد رسانی به گوش شاه هنوز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş