شمارهٔ ۴۸۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش
خوش است خوردن می با نوای نوشانوش
به جیب غنچه فشاند دم صبا پیغام
به گوش گل رسد از عالم نسیم سروش
نسیم گل نتواند قدم به راه نهاد
ز بس که می برد آواز بلبلان از هوش
حواس گشته لطیف آن قدر که در گلزار
صدای خندة گل تند می خورد بر گوش
که کرده است معطر مشام غنچه به باغ
که نوعروس چمن باز کرده است آغوش
به نیش ناله کند عندلیب فصادی
که هست در رگ گلزار خون گل در جوش
نمی ز روغن گل تا به جام گلشن هست
چراغ نالة بلبل نمی شود خاموش
چو گل گشاده گریبان نمی توان بودن
همان بهست که باشی چو غنچه چسبان پوش
گذشت فصل بهار و نماند گل فیاض
بیا که در غم بلبل برآوریم خروش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş