شمارهٔ ۴۸۲
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
بس که هر دم دیده را پرخون کنم
روی زرد خویش را گلگون کنم
از که آموزم دعایی تا به سحر
زخم مار هجر را افسون کنم
گر بگویم قصه لیلی خود
خلق را چون خویشتن مجنون کنم
چون مرا عشق بتان در نیت است
بی حضور دل نمازی چون کنم
دوست را در دل در آرم بعد ازین
هرچه غیر او بود بیرون کنم
گر کند آن مه به برج ما طلوع
طالع شوریده را میمون کنم
شعر ناصر همچو شعری شد بلند
زانکه وصف آن قد موزون کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş