شمارهٔ ۴۹۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گریه بی خون دلم رنگی ندارد در بساط
بی من آه و ناله با هم کی نمایند اختلاط
آن سبکروح غم عشقم که دایم می کند
گریه بی من انقباض و ناله با من انبساط
گر دل درد آشنای من نبودی در میان
عشق را و حسن را با هم نبودی ارتباط
کرده ام تا بوده ام در انقلاب روزگار
دوستی ها با ملال و دشمنی ها با نشاط
من مهیا می کنم اسباب حسرت ورنه نیست
سینه را بی سعی من سامان آهی در بساط
من جنونم می زنم خود را به دریا بی درنگ
عقل گو بنشین که تا کشتی بسازد احتیاط
هول فردای قیامت گر ندارم دور نیست
کرده ام با تار زلفش عمرها مشق صراط
گر نه بهر دیدن روی تو باشد کی کند
اشک خونین با سر مژگان عاشق اختلاط
غم مخور فیاض دنیا قابل تعمیر نیست
در ره سیل فنا کردند طرح این رباط
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş