شمارهٔ ۵۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را
غوطه ها در عرق شرم دهم جیحون را
عجب از جاذبة عشق که از یکرنگی
طوق لیلی نکند سلسلة مجنون را
رتبة کوهکن این بس که کشیدست بدوش
در وفا یک دو قدم غاشیة گلگون را
بلد راه جنون نقش پی مجنون است
خضر از ره نبرد گمشدة هامون را
خونبها یافت کسی کاب دم تیغ تو خورد
این هوس تشنه به خون کرده دل پر خون را
همچو پروانه به گرد سر خود گرداند
شعلة آه دل سوخته ام گردون را
ظاهرم آینه صورت باطن شده است
شاهد حال درون ساخته ام بیرون را
طرفه نعم البدلی یافته خم جا دارد
که فراموش کند صحبت افلاطون را
این همه نکتة سر بسته که در نامة تست
هم تو فیاض مگر فهم کنی مضمون را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş