شمارهٔ ۵۷
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ای کرده سرمه از ناز چشم غزاله ها را
عکست برشته در حسن رخسار لاله ها را
مهر بتان نوشته در سینه های عشاق
وز داغ عشق کرده مهر این قباله ها را
از درد کرده درمان دل های دردمندان
وز ضعف داده قوت پرواز ناله ها را
هنگامه ساز عشقست هر جا که مجلس آراست
کرد از نگاه ساقی پر می پیاله ها را
تا از کتاب عشقت کردم سواد روشن
هم در خوی خجالت شستم رساله ها را
در مغز سنبلستان پیچیده دود سودا
یارب که شانه کرده مشکین کلاله ها را
تا چهره های سبزان خوی کرده دید از شرم
نیلوفر فلک ریخت بر خاک ژاله ها را
حسن از که نشیه دارد یارب که دست پیچد
یک طفل هفت ساله هفتاد ساله ها را
با بوی دوست فیاض امشب به باغ و صحرا
از رشک داغ کردم گل ها و لاله ها را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş