شمارهٔ ۵۷۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جا در دل پاک تو نمودن نتوانم
چون گرد بر آن آینه بودن نتوانم
مژگان شکند خار به چشمم شب دوری
گر بخت شوم بی تو غنودن نتوانم
بر چهره اگر گرد ملالی ننشیند
رخساره به آیینه نمودن نتوانم
شد خاک سرم در ره بیداد تو ای وای
از خرمن حسن تو ربودن نتوانم
چون کاهربا گشته ام اما پر کاهی
از خرمن حسن تو ربودن نتوانم
ذوق سفرم گرم چنان کرده که دیگر
گر یار کند وعده که بودن نتوانم
فیاض اگر صیقف دیدار نباشد
زآیینة دل زنگ زدودن نتوانم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş