شمارهٔ ۵۸۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
آینه ام خیال تو تصویر می کنم
خود را ز سادگی به تو تعبیر می کنم
آیینه را ز دست تو بر سنگ می زنم
درد دلی به پیش تو تقریر می کنم
در مدرس زمانه ز تنزیل عافیت
خاموشی آیه ایست که تفسیر می کنم
پشت کمان طعنه ز هر جا شود بلند
پهنای سینه را هدف تیر می کنم
در چشم خانه بی سر زلف تو روز هجر
نظاره را زهر مژه زنجیر می کنم
ای آسمان بترس که هر شب به ضبط آه
من استخوان برای تو زهگیر می کنم
فیاض جادویی نفسی بین که هر نفس
ملک پری برای تو تسخیر می کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş