شمارهٔ ۶۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
مصورگونه از رویت دهد حسن مثالی را
مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را
اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کرد
به حسن لم یزل پیوند عشق لایزالی را
من از نازی که با مه داشت ابروی تو می گفتم
که بر طاق بلندی می نهد صاحب کمالی را
رمد مضمون بکری بود در دیوان هجرانش
نوشتم بر بیاض چشم خود این بیت عالی را
من و خمیازه پردازی به آغوشی که شب یادش
کند در پهلوی من خار گل های نهالی را
چسان فکر برون رفتن کند عاشق ز بزم او
که بر پا دام بیند حلقه های نقش قالی را
به یاد طالب آمل چو چشمی تر کنم فیاض
به یاران رسم گردانم هوای برشکالی را را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş