شمارهٔ ۶۱۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
سوخت هر جا خسته ای ما بی محابا سوختیم
زد بر آتش خویش را پروانه و ما سوختیم
جلوة پرواز اوج فقر کار مشکلی است
ما در آن کو جلوه ها کردیم و پرها سوختیم
داد ما را خضر کی از چشمة خود می دهد
ما که از لب تشنگی در قعر دریا سوختیم
از آتش کس سوختن آزادگان را ننگ بود
آتشی از خود برآوردیم و خود را سوختیم
شمع از سر در گرفت و سوخت کم کم تا به پا
ما سراپا درگرفتیم و سراپا سوختیم
بال و پر از شعله کردیم از پی پرواز شوق
تا سر دیوار دل رفتیم و آنجا سوختیم
سوختی در آتش و خاکسترت بر جای ماند
سوختن اینست گر فیاض ما وا سوختیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş