شمارهٔ ۶۱۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
یک عشوه از آن نرگس غماز ندیدیم
تا جان هدف ناوک صد ناز ندیدیم
در عهد تو دنبال رخ مهرفزایت
چشمی که به حسرت نبود باز ندیدیم
بی همنفسی بین که در این گلشن گیتی
در ناله فزودیم و هم آواز ندیدیم
چون تیره نباشیم که در مشرق طالع
یک صبح گریبان تو را باز ندیدیم
آن بال فروریخته مرغیم که هرگز
در طالع خود جلوه پرواز ندیدیم
امنیت معموره عشق است که در وی
قفل در خلوتکده راز ندیدیم
عمری ست که در حلقه این غمکده فیاض
سازی به جز از ناله خود ساز ندیدیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş