شمارهٔ ۶۳۱
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
دل به یاد تو سرخوش است همان
شعلة شوق سرکش است همان
پر برآوردم از خدنگ جفا
مژه دستی به ترکش است همان
کرد آشفته خاطر جمعی
طرة او مشوش است همان
توتیا گشت استخوان و مرا
چشم بر گرد ابرش است همان
گر شدم از تو دور روزی چند
کششت در کشاکش است همان
بجهد گر سپندی از آتش
باز گشتن به آتش است همان
ناخوشی ها اگر چه دید بسی
دل فیاض او خوش است همان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş