شمارهٔ ۶۵۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
بخت تیره روزانم کوکب سیاهم من
نه به خلد در خوردم نه به دوزخ ارزانی
خوش گناه کارم من طرفه بی گناهم من
جرم اگر نمی باشد بخششی نمی پاشد
بر امید عفو او عاشق گناهم من
تکیه بر کرم دارم از گنه چه غم دارم
بیم را نمی دانم آرزو پناهم من
کم ندارم از سامان با همه پریشانی
آه و ناله اسبابم گریه دستگاهم من
هر کجا که بخرامی هر کجا که بنشینی
خاک آستانم من فرش جلوه گاهم من
عزتم نمی داری قیمتم نمی دانی
سرمة سلیمانی مشت خاک راهم من
خدمتم چه می ارزد طاعتم چه می باشد
آب گشتم از خجلت شرم عذرخواهم من
از نجات نومیدم وز کنار محرومم
همتی سلامت را کشتی تباهم من
گرچه در هنر بیشم جمله بار بر خویشم
حجت غریمم من عصمت گناهم من
پر غرور فیاضم در جنون و رسوایی
غیر را نمی خواهم طرفه پادشاهم من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş