شمارهٔ ۶۵۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین
هست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین
مهر خار راه او پیوند مژگان می کند
ماه گرد درگهش را گرده دارد بر جبین
عمرها شد تا به ذوق سجدة خاک دری
می نهم چون پرتو خورشید بر هر در جبین
نور ساید در رهش چون جبهة خورشید پا
آب گردد بر درش چون چهرة گوهر جبین
کم عیاری می کند پیش لبش آب حیات
پر گره دارد ز رشک لعل او کوثر جبین
قد چو سرو ناز پروردست و کاکل مشک تر
چهره چون خورشید تابانست و چون اختر جبین
زلف و کاکل چشم و ابرو چهر و عارض خط و خال
هر یکی جای خوشی دارد ولی کافر جبین
هر زمان در کشتنم از سرگرانی های ناز
پر ز چین دارد دم تیغ تو از جوهر جبین
شعله پیش آه من سر بر نمی آرد ز شرم
بر زمین در پیش اشکم می نهد اخگر جبین
جبهة شایسته ای پیدا کند گر آفتاب
سجدة خاک درش را نیست لایق هر جبین
در جواب صایب صاحب سخن فیاض من
می گذارم پیش خود بر خاک تا محشر جبین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş