شمارهٔ ۶۷۴
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
گریه از بیم تو شد در دل بی تاب گره
بر سر هر مژه ام قطرة سیماب گره
احتیاط سر زلف تو بنازم که زدست
دل بی تاب مرا بر سر هر تاب گره
بس که در خوابگه عیش به خود می پیچم
شده هر مو به تن بستر سنجاب گره
از دم تیغ اجل اهل فنا آزادند
حسرت این رمه شد در دل قصاب گره
در صد گنج قناعت به رخت باز و ز حرص
قفل امید تو در خاطر هر باب گره
نیست جوهر که به یاد لب ما تشنه لبان
شده شمشیر ستم را به گلو آب گره
در دل خون شده فیاض جدا از تبریز
شده چون قطرة خون حسرت سرخاب گره
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş