شمارهٔ ۶۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را
تو ای باد صبا هر جا که می خواهی ببر ما را
درین کشور کسی ما را به چیزی برنمی گیرد
به یک مشت غباری از در جانان بخر ما را
چو شمشیریم و بر اندام ما جوهر سپر باشد
به جنگ ما میا دشمن چو بینی بی سپر ما را
تو زاغی زاغ قدر ما نمی دانی ولی طوطی
اگر دیدی نمی دادی به صد تنگ شکر ما را
صبا از کوی او فیاض پنداری خبر دارد
که تا در جلوه آمد کرد از خود بی خبر ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş