شمارهٔ ۸۳
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا
ولی دست هوس کوته نشد از گردن مینا
چرا دود از دماغ می پرستان برنمی آرد
که برق باده آتش می زند در خرمن مینا
نوای بی غلط زن امشب ای مطرب که مستان را
چراغ باده پنهانست زیر دامن مینا
ندارد بلبلان گر پای نسبت در میان آید
قبای غنچه اندام تن پیراهن مینا
بهار می پرستان شد نسیم لطف ساقی کو
گل صد نشیه را در غنچه دارد گلشن مینا
از آن می از گلوی شیشه بالاتر نمی آید
که ماند جای خون تو به اندر گردن مینا
به بزم باده فیاض این ادا جا کرده در طبعم
که ساغر گوش می گردد به وقت گفتن مینا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş