شمارهٔ ۸۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بنشین که بی رخ تو ندارم قرار و تاب
عمر عزیز من چه به رفتن کنی شتاب
صد نکته هست در تو که در آفتاب نیست
حسن تو احتیاج ندارد به آب و تاب
معشوق اگر نجیب بود حسن شرط نیست
رنگ شکسته کم نکند قدر آفتاب
از بس خجل شود ز نسیم تو دور نیست
گر در دماغ غنچه شود بوی گل گلاب
ترسم ز چشم فتنه گزندی به او رسد
طفل نگاه خیره و روی تو بی نقاب
ترسم که رنگ بر رخ تو شرم بشکند
زلفت فکنده است کتانی به ماهتاب
فیاض بر رخش نظری چون کنم ز دور
صد غوطه می خورد نگهم در خوی حجاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş