شمارهٔ ۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
جز داغ سینه گل نکند در بهار ما
از جوی شعله آب خورد لاله زار ما
هر رنگ لاله ای که شکست آفتاب شد
پژمردگی نچید گلی از بهار ما
در چار فصل گلبن ما را شکفتگی است
گل بسته است عقد اخوت به خار ما
ما صاف طینتان به جهان صلح کرده ایم
آیینه تیرگی نکشد از غبار ما
ما را به خاک تیره برابر نمود عشق
این بود در جهان سبب اعتبار ما
هر چند لاغریم ولیکن ز روز و شب
تازد دو اسبه دور فلک در شکار ما
فیاض گرچه طرز سخن تازه بود لیک
این طرز تازه تر شده در روزگار ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş