غزل شمارهٔ ۱۷۵
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
دل گرفتار ماه سیما ییست
جان هوادار سرو بالاییست
گه جنون گاه عقل و گه مستی
در دل تنگ ما تماشاییست
در غم عشق هر پری رویی
سرشوریده سر بصحرا ییست
بر سرراه هر هلال ابروی
از هجوم نظاره غوغاییست
بر سرکوی هر بتی مه روی
هر طرف زآب چشم دریاییست
از لب لعل هر شکر دهنی
در دل هر کسی تمناییست
نه همین فیض مست و شیدا شد
که بهر گوشه مست و شیداییست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş