غزل شمارهٔ ۲۸۶
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ما سر کن فکانیم ما را که می شناسد
از دیده ها نهانیم ما را که می شناسد
هر چند بر زمینیم با خاک ره نشینیم
برتر ز آسمانیم ما را که می شناسد
ما همنشین ناریم از خلق بر کناریم
هر چند در میانیم ما را که می شناسد
ما جان جان جانیم از جسم بر کرانیم
بیرون ازین جهانیم ما را که می شناسد
از نام ما مگویید وز ما نشان مجویید
بی نام و بی نشانیم ما را که می شناسد
در هر جهت مپویید وندر مکان مجویید
بیرون ز هر مکانیم ما را که می شناسد
ما را مکان نباشد ما را زمان نباشد
برتر از این و آنیم ما را که می شناسد
ما عاقلان مستیم ما نیستان هستیم
اقرار منکرانیم ما را که می شناسد
کم گوی فیض اسرار در در صدف نگه دار
ما بحر بی کرانیم ما را که می شناسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş