غزل شمارهٔ ۳۰
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
هر که آگه شد از فسانه ما
عاقبت پی برد بخانه ما
آنکه جوید نشان نشان نبرد
بی نشانی بود نشانه ما
بگذراند زعرش هر که نهد
سرطاعت بر آستانه ما
توسن چرخ را بدین شوکت
رام کرده است تازیانه ما
نرسد دست کوته همت
که بلندست آشیانه ما
قدر ما را کسی نمیداند
غیرآن صاحب زمانه ما
همه عالم اگر شود دشمن
ما و آن دوست یگانه ما
هر که با ما بسر برد نفسی
داند او عیش جاودانه ما
هر که را وصل ما بچنگ آید
هوش بربایدش چغانه ما
غیر درگاه ما پناهی نیست
سرخلقی و آستانه ما
کار و استاد و کار گه ماییم
غیرمانیست کار خانه ما
همه ما و بهانه اغیار
کو کسی بشکند بهانه ما
دام پیدا و دانه ناپیدا
غیب بینست مرغ دانه ما
از سر اهل رباید هوش
دم مزن فیض از فسانه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş