غزل شمارهٔ ۹۵۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
بیا بیمار خود را ده شفایی
که جز تو نیست دردم را دوایی
بیا تا جان برافشانم ز شادی
که جان دادن بغم باشد بلایی
نگیرد بر تو کس زیرا که نبود
جنایتهای خوبان را جزایی
مبند ای دل طمع در ماهرویان
که خوبانرا نمی باشد وفایی
بود این عاشقیهای مجازی
مرید راه حق را رهنمایی
چو ره را یافتی بگذر از ایشان
زدور اینقوم را میکن دعایی
بر افشان دست از ایشان فیض یکسر
بزن بر ما سوی الله پشت پایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş