غزل شمارهٔ ۱۶
ق قاآنی
0
Altın Yaprak
زنده جاوید کیست کشته شمشیر دوست
دل که مرا در برست به که به زنجیر دوست
دیده عزیزم ولی یار چو گیرد کمان
دیده سپر بایدم کرد بر تیر دوست
پای به میدان عشق گر بنهی بنگری
مردم آزاده را رشک به نخجیر دوست
در همه عالم دلی رسته نبینی ز بند
صید گر اینسان کند زلف گرهگیر دوست
گردن تسلیم پیش آور قاآنیا
ور سر و جان می رود در سر تقدیر دوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş