شمارهٔ ۲۳۵
غ غالب دهلوی
0
Altın Yaprak
سبکروحم بود بار من اندک
چرا نشماری آزار من اندک
تنم فرسوده در بند تو بسیار
دلت بخشوده بر کار من اندک
از این پرسش که بسیارست از تو
شد اندوه دل زار من اندک
همانا زان حکایتها که دارم
شنیدستی ز غمخوار من اندک
ز خاصانت گرامی گوهری هست
که می داند ز اسرار من اندک
سر کوچک دلیهای تو گردم
که آسان کرده دشوار من اندک
برآیی از نورد موج تشویر
نهی گر دل به گفتار من اندک
مدان کز دستبرد تست گر هست
متاع صبر در بار من اندک
وجودم خوان یغما بود غم را
تو هم بردی ز بسیار من اندک
نگویم تا نباشد نغز غالب
چه غم گر هست اشعار من اندک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş