شمارهٔ ۷۲
غ غالب دهلوی
0
Altın Yaprak
لب شیرین تو جان نمکست
وین که گفتم به زبان نمکست
در نهاد نمک از رشک لبت
هست شوری که فغان نمکست
ای شده لطف و عتابت همه ناز
ناز در عهد تو کان نمکست
ناز سرمایه دیگر ز تو یافت
نمک خوان تو خوان نمکست
شورها صرف فغانم کردند
نمک از حسرتیان نمکست
زخم ما پنبه مرهم دارد
زین سفیدی که نشان نمکست
گر نمکسود کنی زخم دلم
سود زخم ست و زیان نمکست
گفتی الماس فشاندم تو و حق
نازش من به گمان نمکست
نطق من مایه من بس غالب
خود نمک گوهر کان نمکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş